در دوران بـــرزخی ...

قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ

























در دوران بـــرزخی ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 فکر نان کنیم که خربزه آب است! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293304900/Q8L3B8F_WA_ADEH8YE_AANCHEN8NY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293305192/Q8L3B8F_BAA_LEB8SE_NEZ8MY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293305468/N8MZADE_POR_ED_DE8YE_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293305900/ENTEX8B8T_REQ8BATE_N8JAV8NMARD8NE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293306034/GER8NYE_ENERGY_1.jpg

طرح هدفمندی جز کاهش قدرت خرید مردم تأثیر مثبتی نداشته؛ کمک به

 دهک-های واقعا نیازمند را هم میشد با توزیع بُن خرید سراسری جبران

  کرد.

http://s8.picofile.com/file/8293307084/N8MZADH8YE_RY8SATJOMHURYE_12OM_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293307342/ENTEX8B8T_AXL8QE_1.jpg

 

 مهرداد خدیر، عصر ایران:  اگر روند 8 ساله 84 تا 92 در ایرانِ ما و توزیع پول بدون سرمایه گذاری ادامه یافته بود بعید نبود که امروز ما هم با مشکلاتی شبیه ونزوئلا روبه رو شویم. منتها کسانی باز امروز در ایرانِ ما به جای بیان این واقعیت وعده های تو خالی می دهند. حال آن که توسعه در گرو برنامه و آینده پژوهی است نه شعار و وعده توخالی.
 آنان که انقلاب 1357 را از نزدیک درک کرده و در نوجوانی یا جوانی در آن حضور داشته یا ناظر بوده اند خوب به خاطر دارند که گروه های چپ شعار می دادند: آمریکا توخالی است/ ویتنام گواهی است.
 چنان که پیش از این هم نوشته ام شعار «مرگ بر آمریکا» با این شکل و فرم مربوط به بعد از پیروزی انقلاب و پس از اشغال سفارت آمریکا در آبان 1358 است و اگر چه انقلاب اسلامی وجه ضد امپریالیستی و ضد استعماری داشت که در قالب شعار «استقلال» متبلور بود اما شعار «مرگ بر آمریکا» با این سه واژه در تظاهرات 6 ماهِ توفانی سال 57 سر داده نمی شد بلکه احساسات ضد آمریکایی و ضد استعماری در قالب این شعارها ابراز می شد:
 این شاه آمریکایی اعدام باید گردد/ بعد از شاه نوبت آمریکاست و آمریکا توخالی است/ ویتنام گواهی است.
 وعده ها توخالی است/ ونزوئلا گواهی است ...
 شعار اول مردمی و شعارهای بعدی ساخته گروه های سیاسی بود و البته مذهبی ها ترجیح می دادند این شعار را سر دهند: «چین، شوروی، آمریکا/ دشمنان خلق ما» تا با گروه های مارکسیستی و مائوئیستی هوادار چین مرزبندی کرده باشند. شعار « آمریکا تو خالی است/ ویتنام گواهی است» اما پژواک بیشتری داشت چون حضور آمریکا در ویتنام طولانی تر و شکست و ناکامی و تلفات شان زیان زد بود و یک مثال ملموس پیش چشم مردم قرار می داد تا از مداخله احتمالی نترسند.
 این نوشته اما نمی خواهد به احساسات ضد آمریکایی در آن دوران و وضعیت ویتنام امروز و دوستی دو دولت سابقا متخاصم ایالات متحده و ویتنام بپردازد.
یادآوری این شعار اما به خاطر سه واژه است: توخالی، ویتنام و گواهی ...
 زیرا این روزها و در فصل تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری وعده هایی می شنویم که با هیچ منطقی تخقق پذیر و واقعی به نظر نمی رسند و مصداق کلمه «توخالی» اند. اما چرا می گوییم تو خالی اند؟
 به دو دلیل: نخست این که این نوع پوپولیسم (ادعای راه حل ساده برای مشکلات پیچیده) را مردم ایران طی 8 سال احمدی نژاد با پوست و گوشت خود لمس کرده اند و از پایان آن دوره تنها 4 سال می گذرد و تازه در آن زمان قیمت نفت به بشکه ای 150 دلار رسید و وقتی بودجه را با نفت 50 دلاری می بندی و نفت به 150 دلار می رسد یعنی با آن 100 دلار اضافه به ازای هر بشکه از دو میلیون بشکه در روز دست دولت باز است و نه حالا که قیمت نفت 50 دلار است و اضافه ای در کار نیست و تازه همین را تحریم کرده بودند و اگر برجام نبود همین را هم نمی توانستیم بفروشیم یا با مدل پدیده بابک زنجانی باید می فروختیم!
 دلیل دوم و اصلی اما وضعیت امروز اقتصاد و سیاست و جامعه ونزوئلاست.
ویتنام اگر در نگاه انقلابیون گواهی شد بر توخالی بودن قدرت نظامی آمریکا، در نگاه کارشناسان هم امروز ونزوئلا گواهی است بر توخالی بودن وعده بهبود اقتصاد با توزیع پول آن هم پولی که نیست و باید چاپ کنند (از بانک مرکزی استقراض کنند).
 هوگو چاوز نفت می فروخت و پول آن را به جای سرمایه گذاری صرف دو کار می کرد: طرح های بلند پروازانه خود و توزیع بین فقرا. با این منطق که مگر کار را برای تامین هزینه های غذا و و تفریح و مسکن نمی خواهند؟ غذا را در هر محله خانه ای که از دولت بودجه می گرفت تأمین می کرد. تفریح و مسکن هم ارایه می شود. دیگر چه می خواهند؟!
 دوست تهیه کننده تلویزیونی که به کاراکاس سفر کرده بود می گفت در هر محله در خانه ای دیگی گذاشته بودند وسط حیاط یا کوچه و غذایی شبیه آش و سوپ ما در آن طبخ می کردند و مردم سر ظهر یک کاسه و پیاله می گرفتند و می رفتند. منظور از خانه هم آلونک هایی بود که در آن روزگار می گذراندند و غروب که می شد می ریختند در خیابان و زن و مرد می زدند و می رقصیدند و تفریح می کردند و شاید از جانب دولت «نوشاک» ی هم می رسید تا سرخوش باشند و در واقع پول نفت خود را می خوردند و می نوشیدند و حتی نمی پوشیدند.
 اما این خاصه خرجی ها زمانی میسر بود که قیمت نفت 150 دلار بود و وقتی قیمت نفت سقوط کرد این کمک ها کم و کم تر و بعد یک سره قطع شد و حالا شاهد صف های طولانی برای یک بسته پوشک بچه یا یک قوطی روغن هستیم و معلوم است که چنین کشوری نمی تواند روی درآمد توریسم هم حساب کند چون گردشگر به مناطق امن سفر می کند و ونزوئلای امروز دچار بحران است و در آتش می سوزد و دیر و دور نیست که بحران های عمیق تر سیاسی هم سراغ آن بیاید.
 وعده ها توخالی است/ ونزوئلا گواهی است ...
 وقتی ونزوئلای نفت خیز پیش چشم ماست که به نفت مان دل بسته ایم و همین حالا که این نوشته را می خوانید مردم در کاراکاس به دنبال تأمین مایحتاج اولیه اند و دولت دیگر نمی تواند با پول نفت مانور بدهد و غذای مجانی توزیع کند آیا نمی توان در اصالت شعارهایی چون ایجاد 5 میلیون شغل در کوتاه مدت و چند برابر کردن یارانه نقدی تردید کرد؟ بر این اساس آیا نمی توان گفت این وعده ها توخالی است و ونزوئلا را گواه این مدعا دانست؟
 اگر روند 8 ساله 84 تا 92 در ایرانِ ما و توزیع پول بدون سرمایه گذاری ادامه یافته بود بعید نبود که امروز ما هم با مشکلاتی شبیه ونزوئلا روبه رو شویم و مهم ترین دستاورد روحانی را می توان جلوگیری از « ونزوئلاییزه» شدن ایران دانست منتها کسانی باز امروز در ایرانِ ما به جای بیان این واقعیت وعده های تو خالی می دهند. حال آن که توسعه در گرو برنامه و آینده پژوهی است نه شعار و وعده توخالی.
 پوپولیسم یعنی ترجیح منافع آنی بر مصالح آتی. پوپولیسم یعنی ارایه راه حل ساده و سریع برای مشکلات پیچیده و زمان بر.
 پوپولیسم گاهی در هیأت هوگو چاوز رُخ می نماید و زمانی در قامت نیکلاس مادورو. روح پوپولیسم اما همان است. شاید وعده های پوپولیسمِ نو شیرین باشد اما واقعیت ونزوئلای امروز تلخ است، خیلی تلخ ...

 

تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 96/2/9ساعت 11:43 صبح توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 باز هم وعده-های توخالی وَ عوامفریبی بعضیها ...
  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  



http://s8.picofile.com/file/8293187550/ROH8NY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 در شآن شما نیست که وعده-های سنگین وَ غیرشفاف بدهید

 

http://s8.picofile.com/file/8293187992/JAH8NG3RY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293188276/RA3SY_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293188550/Q8LYB8F_WA_ADEH8YE_ENTEX8B8TY_1.jpg

 

 وعده پنج میلیون شغل گرفته تا مقابله با سرمایه‌داری و بهبود وضعیت دهک‌های پایین درآمدی. شعار افزایش 2 و نیم برابری درآمد مردم در شرایطی که وضعیت معیشتی رضایت بخش نیست، بارها شنیده شده است. طبیعی است که این شعارها از سوی هر جناحی که مطرح ‌شود، دو ماه بعد از انتخابات هم موضوعیت خود را از دست نخواهد داد.
اقتصاددانان، پوپولیسم را اولویت دادن به منافع کوتاه‌مدت در تقابل منافع بلندمدت تعریف می‌کنند. به بیان دیگر، سیاستمداران پوپولیست با ولخرجی‌های بسیار در کوتاه‌مدت، بهبودی را به زندگی‌ها می‌آورند اما با خرج بی‌حساب و کتاب آینده را امروز به فروش می‌رسانند؛ ...
 برخی‌ها زودتر، اهم برنامه‌های خود را اعلام کرده‌اند، مثل شهردار تهران. محمدباقر قالیباف هنوز نیامده، بیش از دیگر کاندیداها به اقتصاد پرداخته و در صدر شعارهایش وعده انقلاب اقتصادی داده است.
  وعده انقلاب اقتصادی با 4 محور، ایجاد 5 میلیون شغل، تغییر نظام مالیاتی به نفع 96 درصد مردم، افزایش دو و نیم برابری درآمد کشور و برنامه مدون و دقیق برای حل مشکلات فوری اقشار کم درآمد داده است. هرچهار وعده از نگاه اقتصاددانان پوپولیستی است.
چه آنکه همه می‌دانند ظرف اقتصاد ایران با درآمدهای نفتی که محدود است و قیمت‌هایی جهانی که نوسان دارد، قابل اجرا نیست.
 

  متن کامل 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 96/2/6ساعت 7:44 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  آنچه که می-بخشی در دل توست ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293105192/TOU_AANY_KE_DAR_JOSTEJUYE_AANY_1.JPG

 

http://s8.picofile.com/file/8293105368/TAWAJ_JOH_KARDAN_NESH8NEYE_MOHAB_BAT_AST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293105592/XODFORUSH_VA_WATANFORUSH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293105850/CHASHME_DONY8DUST_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293106092/DARYAA_BE_ESB8TE_BOZORGY_B3NY8Z_AST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293106584/MAA_KE_RAA_GUL_M3ZAN3M_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293106826/BAXSHANDEGYE_FOQARAA_1.jpg

 

 روز? پادشاه? ?ک سبد را پر از غذاها? فاسد کرد وُ به فق?ر? داد!  فق?ر لبخند? زد، سبد را گرفت وُ ضمن عرض تشکر به محضر پادشاه از قصر ب?رون رفت؛ سپس شروع کرد غذاها را خال? کرد وُ سبد را شُست وُ به جا?شان گلها?? ز?با و قشنگ وُ خوشبو در سبد گذاشت وُ راه? قصر شد ... پادشاه شگفت زده شد وُ گفت : چرا سبد? که پر از غذاها? کث?ف بود را پر از گل ز?با کرده ا? وُ نزدم آورده ا?؟!  فق?ر گفت : هر کس آنچه در دل دارد م? بخشد ... 

 

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 96/2/5ساعت 6:49 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 ما گرفتار نادانی خود شدیم ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8293021768/D8D8NYE_IR8NY8N_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293021934/N8D8NY_GEREFT8RE_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293022134/N8D8NY_GEREFT8RE_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8293022426/N8D8NY_GEREFT8RE_3.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293022618/N8D8NY_GEREFT8RE_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8293022868/N8D8NY_GEREFT8RE_5.jpg

 

 روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشور ها خواهد داد. دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت: «مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟»...
از هر که پرسیدم نمیدانست. تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست. همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر، ازشمشیر زنیش، از آشپزی برای سربازان، از بر پا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادت هایش و ...

 استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد وُ رفت. 14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم در تابلو مقابل اسامی همه نوشته شده بود با خط درشت مردود ...
 برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد ؟  همه گفتیم آری ... گفت: «خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟». پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟ گفت: «در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده پاسخ صحیح " نمیدانم" بود. همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد " نمیدانم".
 ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد ... «ما گرفتار نادانی خود شدیم».

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 96/2/4ساعت 8:36 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  جور دیگر باید دید ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292883818/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_2.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292884126/Z3RE_B8R8N_B8YAD_RAFT_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292891976/ENS8NYATE_PESAR_X8LEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892168/CHESHMHAA_RAA_B8YAD_SHOST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292892492/DONY8YE_V8RUNEH_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292893250/HAQ3QAT_AZ_ZAW8Y8YE_MOTEF8WET_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292893900/ESHTEB8H_RAFE_AAN_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292894334/D3DO_DARKE_MOXTALEF_1.jpg

 

  مردی با دو چرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد:« در کیسه ها چه داری؟» پاسخ میدهد: « شن» .مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود،او را بازداشت میکند.ولی پس از بازرسی فراوان واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.بنابراین به او اجازه عبور میدهد.هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن، مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟ قاچاقچی لبخند زنان میگوید : دوچرخه!!!بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند . بقول سهراب"چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

 

 من نمی دانم / که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست 
 وَ چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد 
 چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید / واژه ها را باید شست 
 واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد 
 چترها را باید بست / زیر باران باید رفت 
 فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد 
 با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت / دوست را، زیر باران باید دید 
عشق را، زیر باران باید جست / زیر باران باید با زن خوابید 
زیر باران باید بازی کرد
 زیر «باید» باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت 
 زندگی تر شدن پی در پی، / زندگی آب تنی کردن در حوضچه «اکنون» است 
 رخت ها را بکنیم: / آب در یک قدمی است 

 «سهراب سپهری»

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
 
برچسب ها: سهراب سپهری، باران، آب تنی، زندگی، چترها، چشم ها، قاچاقچی،

نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 96/2/3ساعت 4:11 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 چو ناکس به ده کدخدایی کند ... 

 

http://s8.picofile.com/file/8292713634/AJNABYE_Q8RATGAR_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292713950/HOK_K8ME_SHEKAMPARAST_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292714334/AHMADYNEJ8D_V38NYE_IRAN_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292714768/ASB8B_B8ZYE_KUDAKE_FAQ3R_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292715134/RAHBAR8NE_AADEL_1.jpg

 

 در این خاک زرخیز ایران زمین / نبودند جز مردمی پاک دین 
 همه دینشان مردی و داد بود / وز آن کشور آزاد و آباد بود 
 چو مهر و وفا بود خود کیششان / گنه بود آزار کس پیششان 
 همه بنده? ناب یزدان پاک / همه دل پر از مهر این آب و خاک 
 پدر در پدر آریایی نژاد / ز پشت فریدون نیکو نهاد 
 بزرگی به مردی و فرهنگ بود / گدایی در این بوم و بر ننگ بود 
 کجا رفت آن دانش و هوش ما / که شد مهر میهن فراموش ما 
 که انداخت آتش در این بوستان / کز آن سوخت جان و دل دوستان 
 چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟ / خرد را فکندیم این سان زکار 
 نبود این چنین کشور و دین ما / کجا رفت آیین دیرین ما؟ 
 به یزدان که این کشور آباد بود / همه جای مردان آزاد بود 
 در این کشور آزادگی ارز داشت / کشاورز ، خود خانه و مرز داشت 
 گرانمایه بود آنکه بودی دبیر / گرامی بد آنکس که بودی دلیر 
 نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت / نه بیگانه جایی در این خانه داشت 
 از آنروز دشمن بما چیره گشت / که ما را روان و خرد تیره گشت 
 از آنروز این خانه ویرانه شد / که نان آورش مرد بیگانه شد 
 چو ناکس به ده کدخدایی کند / کشاورز باید گدایی کند 

 

 «مصطفی سر خوش»
 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 96/2/1ساعت 8:32 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

زندگى باغ تماشاى خداست...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید

 

http://s8.picofile.com/file/8292617426/GONJESHK_HAA_ZENDEGY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617634/HAMDARDHAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292617800/GONJESHK_PARV8ZE_YEK_JOFT_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618284/DUST_PEYDAA_KARDAN_HAMR8HY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618584/DUSTYE_T8MO_JERY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292618850/B8R8N_BARXY_HES_M3KONAND_1.jpg

 

 زندگى موسیقى گنجشک هاست / زندگى باغ تماشاى خداست ... 
 زندگى یعنى همین پرواز‌ها، / صبح‌ها، لبخند‌ها، آواز‌ها ... 
 زندگی ذره‌ی کاهیست، که کوهش کردیم، / زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، 
 زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، / زندگی نیست بجز دیدن یار 
 زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به کسی، 
 َورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی، 
زندگی تجربه‌ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه وُ پس کوچه وُ اندازه‌ی یک عمر بیابان دارد. 
 ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟  


« سهراب سپهری »

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 96/1/31ساعت 6:16 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 با خدا فامیل نزدیکید؟ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8292419992/KUDAK_B8R8N_CHAKMEYE_SUR8X_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292420376/XOD8YE_D8NEH8YE_AN8R_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292420650/Y8DE_XODAA_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292421126/KUDAK_SARMAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292421326/OM3D_BE_AAYANDEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292421876/KUDAK_KAFSHE_SUR8X_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292423076/KUDAKE_V8KSY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292423342/KUDAK_P8BEREHNEH_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292423734/KUDAK_KAFSHE_NO_1.jpg

 

  کودکی در گوشه ای کز کرده بود / آتشی روشن ز کاغذ کرده بود 
 سوز سرما بود وُ کودک بی لباس / صورتش سرخ وُ نگاهش آس و پاس 
 صد تَرَک در دستهای کوچکش / خط پیری بر جبینِ کودکش 
 ضَجّه میزد ناله را در خویشتن / دردِ یک صد ساله را در خویشتن 
 ابر می بارید وُ سرما بس عجیب / باد هم شلاق میزد نانجیب 
 رهگذرها جملگی در کارِ خویش / یک به یک گمگشته در افکار خویش 
 زین میان یک تَن به کودک خیره بود / غصه? کودک به جانش چیره بود 
 اشک در چشمان مستش حلقه بست / بر سر کودک کشید از مهر دست 
 مثل یک مجنون لباسش را درید / اشک ریزان بر تن کودک کشید 
 کودک بی چاره با یک آه سرد / با صدایی زخمی از چنگال درد 
 دیده بالا برد وُ با آن مرد گفت / از خدا کُت خواستم او هم شنفت 
 با خدا فامیل نزدیکید نیست؟ / از کنار او مرا دیدید نیست؟ 
 گفت آری بنده? اویم رفیق / گر چه طاعت را از او کردم دریغ 
 خنده بر لبهای کودک نقش بست / داد بر آن مرد اشک آلود دست 
 گفت می دانستم از انجام کار / نسبتی دارید با پروردگار

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 
 
برچسب ها: فامیل، رفیق خدا،

نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 96/1/29ساعت 6:44 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 کوته فکری عوام الناس ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s9.picofile.com/file/8292273184/JAHL_KUTAHFEKRY_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273242/TAL8Q_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292273400/JAHL_KUTAHFEKRY_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8292273484/JAHL_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273626/SARNEGUNYE_HOKUMAT_KUTAHFEKRY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8292273750/TARZE_FEKR_TAQ_EERE.jpg

 

  روزى شاه_عباس صفوی به شیخ_بهایى گفت: «دلم می خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود». شیخ بهایى گفت : «من یک هفته مهلت می خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد، چنانچه باز هم اراده-ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم ...».
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: «اى بنده خدا من می دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد!!! ... تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو !!!». مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: «امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته ، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود ...».
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: «اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند!؟». شاه عباس با تعجب پرسید: «ماجرا چیست؟». شیخ بهایى ماجرای خود را در مصلا شرح داد؛ وَ گفت که از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت!!! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارتهاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند ...
بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد و واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند : به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید!

دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد.
سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود.
چهارمى گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود!!!
به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند.
شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد و عاقبت آنها را مرخص کرد و گفت : بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است!
وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: «قبله ی عالم! عقل و شعور مردم را دیدید؟».
شاه گفت: «آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟».
شیخ عرض کرد: «به من فرمودید، قاضى القضات شوم».
شاه گفت: «بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟».
شیخ گفت: «من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم!». شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده-ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى !!!

 

 تهیه وَ تدوین: عـبـــد عـا صـی

 

نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 96/1/28ساعت 4:5 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

عصر ایران - این روزها، جریان دلواپس برای پیروزی در انتخابات می کوشد واقعیت ها را تحریف کند یا کتمان کند. آنها بر روی فراموشکاری مردم حساب ویژه ای باز کرده اند.

آنها به این موضوع امیدوارند که مردم درگیر روزمرگی ها هستند و یادشان رفته است که همین چند سال پیش، کشور در چه وضعیت قرمز و خطرناکی بود و فراموش کرده اند که ایران، از انگشت شمار کشورهای جهان بود که تحت قطعنامه های فصل هفتم منشور ملل متحد بود (فصل هفتم ناظر به تهدیدها علیه صلح و امنیت جهانی است).

خیلی ها به خاطر ندارند که روز به روز دامنه محاصره اقتصادی کشور تنگ تر می شد و به خاطر همین قطعنامه ها بود که کشتی های نفتکش ایران، با مخازن پر از نفت به جای آن که راهی کشورهای خریدار شوند بر روی خلیج فارس متوقف شده بودند و اگر همان وضعیت سابق ادامه می یافت، اکنون و درست در همین لحظه، حتی مواد غذایی هم در ایران جیره بندی شده بود چرا که آخرین منفذهای ارتباطی ایران با جهان نیز در حال بسته شدن بود.

فقط کافی بود یک یا دو قطعنامه دیگر نیز صادر شود تا اقتصاد ایران و معیشت مردم به کل زمینگیر شود چرا که تحریم ها "کاغذپاره" نبودند بلکه مکانیزم های اجرایی بودند که اندک اندک، کل جهان را در مقابل ایران قرار می داد و ایران را از دنیا جدا می کرد و از آن، جزیره ای دورافتاده می ساخت.

طناب هایی که از گردن ملت ایران باز شدند (+فهرست)
برای این که یادمان نرود دولت روحانی و همکارانش در وزارت خارجه (به سرپرستی محمدجواد ظریف) فقط با برجام چه خطرهایی را از کشور و مردم ایران دور کرده اند، در زیر فهرستی از قطعنامه ها و تحریم های لغو و متوقف شده علیه ایران را می آوریم تا یادمان نرود که 4 سال پیش در چه وضعیتی بودیم؟
به واسطه همین لغوهاست که امروز مراودات مالی و تجاری ایران با جهان برقرار شده و هر چند در برخی موارد، با مشکلاتی مواجه است، می توانیم هر آنچه نیاز داریم از جهان بخریم: از دارو و غذا گرفته تا قطعات صنعتی و هواپیما.
نکته اینجاست که با لغو این همه تحریم و قطعنامه، تازه رسیده ایم به دوران قبل از سال 84 که این تحریم ها وضع نشده بودند.

قطعاً هیچ کس دوست ندارد فهرست زیر دوباره احیا شود و این طناب ها بار دیگر به دور گردن ملت ایران پیچیده شوند.

قطعنامه هایی که لغو شدند:

 - لغو قطعنامه تحریم 1696 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006
  - لغو قطعنامه تحریم 1373 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2006
  -لغو قطعنامه تحریم 1474 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2007
  -لغو قطعنامه تحریم 1803 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008
  - لغو قطعنامه تحریم 1835 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2008
  - لغو قطعنامه تحریم 1929 شورای امنیت سازمان ملل متحد مصوب سال 2010
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2003 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2003 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه مارس 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه ژوئن 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2004 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه اوت 2005 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر2005 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه فوریه 2006 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2009 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه نوامبر 2011 شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی
  - لغو قطعنامه سپتامبر 2012 شورای حکام
 
  لغو تحریم های اروپا شامل:

 - لغو تمامی تحریمهای مربوط به نقل و انتقالات مالی از مبدأ ایران و یا به مقصد ایران مصوب اتحادیه اروپا
 - لغو تمامی تحریمهای مربوط به فعالیتهای بانکی
 - لغو تمامی تحریمهای بیمه
 - لغو تحریم ارائه خدمات پیام رسانی مالی بانکی ( سویفت) به ایران
 - لغو تحریمهای ارائه خدمات مالی در تجارت با کشورها و موسسات بانکی و مالی و اقتصادی اروپایی با ایران
 - لغو تحریمهای مربوط به ارائه کمکهای مالی، اقتصادی و وامهای ترجیحی از سوی کشورها و موسسات اروپایی به ایران
 - لغو تحریمهای امکان دسترسی ایران به اوراق ضمانت و تضمینهای مالی و اقتصادی
 - لغو تحریمها و محدودیتهای ارائه هر یک از خدمات انتقال مالی و بانکی و بیمه ای
 - لغو کامل تحریم واردات نفت و گاز از ایران
 - لغو کامل تحریم واردات محصولات پتروشیمی از ایران
 - لغو تحریم صادرات تجهیزات کلیدی صنایع نفت و گاز و پتروشیمی به ایران
 - لغو تحریم سرمایه گذاری در صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
 - لغو تحریمها و محدودیتهای موجود برای ارائه هر یک از خدمات واردات و صادرات
نفت، گاز و پتروشیمی
 - لغو تحریمهای مربوط به کشتیرانی و کشتی سازی اروپا علیه ایران
 - لغو کامل تحریمهای مربوط به صنایع خودرو و حمل و نقل
  - لغو تحریمها و محدودیتهای موجود در ارائه هر یک از خدمات مرتبط با کشتیرانی، کشتی سازی و حمل و نقل
 - لغو تحریمهای مربوط به نقل و انتقال و خرید و فروش طلا، فلزات گرانبها، الماس، اسکناس و ضرب سکه
 - لغو تحریمهای مربوط به هر گونه ارائه خدمات شامل حمل و نقل و بیمه برای انتقال طلا، فلزات گرانبها، الماس، اسکناس و ضرب سکه توسط ایران
 - لغو تحریمهای مربوط به همکاریهای هسته ای صلح آمیز در اروپا با ایران
 - لغو تحریمها و محدودیتهای ارائه هر گونه خدمات برای انتقال فن آوری و تجهیزات هسته ای صلح آمیز به ایران
 - لغو تحریمهای وضع شده در اروپا نسبت به انتقال فلزات حساس برای استفاده در اهداف صلح آمیز به ایران
 -لغو تحریمهای ارائه خدمات حمل و نقل و بیمه و دیگر خدمات انتقال فلزات حساس به ایران
 - لغو تحریمهای نقل و انتقال و فروش نرم افزار و برنامه های نرم افزار برای اهداف صلح آمیز به ایران
 - لغو تحریمهای ارائه خدمات بیمه، حمل و نقل و ارسال بین المللی نرم افزار به ایران
 - لغو تحریمها علیه بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران و لغو مسدود شدن حسابهای بانک مرکزی ایران در تمامی کشورهای دنیا و آزاد سازی اموال و داراییهای آن
 - لغو تحریمها علیه شرکت نفت جمهوری اسلامی ایران و شرکت ملی گاز ایران شامل لغو انسداد حسابهای بانکی آنها و امکان آزاد شدن تمامی اموال شرکت نفت و شرکتهای وابسته آن
 - لغو تحریمها علیه شرکت ملی نفتکش ایران و امکان دریافت بیمه و حمل و نقل دریایی توسط این شرکت به تمامی نقاط دنیا
 - لغو تحریمها علیه سازمان کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران و امکان دریافت بیمه و حمل و نقل جهانی و عادی سازی فعالیتهای آن و رفع انسداد از حسابهای آن
 - لغو تحریمها علیه صدها شرکت صنعتی ایران و عادی سازی روابط اروپا با آنها
 - لغو تحریمها علیه بانک ملی ایران و شعبات آن در خارج از کشور و بسیاری از موسسات مالی ایرانی توسط کشورها و موسسات اروپایی
 - لغو تحریمها علیه بانک تجارت، ملت، رفاه کارگران، صنعت و معدن و دیگر بانکهای دولتی ایران و عادی سازی روابط بانکی با آنها
 - لغو تحریمهای مسافرتی و انسداد حسابهای بیش از چهارصد نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی

 توقف اجرای تحریم های آمریکا شامل:

- توقف کامل اجرای قوانین مربوط به تحریم های ریال
- توقف اجرای تحریم های مربوط به اسکناس
- توقف اجرای تحریم ها و محدودیت علیه درآمدهای ایران در خارج از کشور از جمله نقل و انتقال این منابع و درآمدها از سیستم های مالی و بانکی
-توقف اجرای تحریم های مربوط به اوراق بانکی و اوراق دولتی ایران
- توقف اجرای تحریم علیه ارتباط ایران با سیستم پیام رسانی بین بانکی ( سویفت)
- توقف اجرای هر گونه تحریم و محدودیت در ارائه خدمات در خصوص نقل و انتقال ریال، خریط و فروش و چاپ اسکناس، نقل و انتقال دارایی های ایران در خارج از کشور و خدمات مرتبط به اوراق بانکی و دولتی ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به بیمه افراد و شرکتها
- توقف اجرای تحریم های مربوط به خرید و فروش نفت و تحریمهای مربوط به صادرات نفت خام ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به سرمایه گذاری، مشارکت و ارائه خدمات به صنایع نفت، گاز و پتروشیمی ایران
- توقف اجرای تحریم های مربوط به خرید، اکتساب، حمل و نقل و بازاریابی نفت، پتروشیمی و گاز طبیعی از ایران
- توقف اجرای تحریم صادرات و خرید و فروش محصولات پتروشیمی
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با ارائه هر گونه خدمات مرتبط با صادرات و واردات نفت، گاز و پتروشیمی اعم از بیمه و حمل و نقل و انتقال داراییهای آنها
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران
- توقف اجرای تحریم های مرتبط با شرکت نفت ایران و شرکتهای تابعه آن مانند نیکو و شرکت ملی گاز ایران، شرکت کشتیرانی نفت جمهوری اسلامی ایران، پتروپارس، شرکت نفت مسجد سلیمان و ...
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با کشتیرانی و کشتی سازی و توقف اجرای تحریم های کار با اپراتورهای بنادر ایران مانند بندرعباس
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با ارائه خدمات به کشتی سازی و کشتیرانی و کار با اپراتورهای دریایی مانند خدمات بیمه، حمل و نقل و غیره
- توقف اجرای تحریمهای بانکهای دولتی ایران شامل بانک ملی، تجارت، ملت، صنعت و معدن، کارآفرین، کارگشایی و غیره
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با بخش وسیعی از صنایع سنگین و سبک ایران شامل شرکت آلومینیم ایران، ماشین سازی اراک، شرکت سیمان مازندران، شرکت ساخت تجهیزات نیروگاهی و...
- توقف اجرای تحریمها علیه سازمان انرژی اتمی ایران و شرکتها و مهندسین تابعه این سازمان
- توقف اجرای ممنوعیت و محدودیتها و تحریم های مسافرت و انسداد حساب چند صد شخصیت حقیقی و حقوقی از کسانیکه در لیست تحریمهای مختلف بوده اند.
- توقف اجرای تحریم صنایع خودروی ایران
- توقف اجرای تحریمهای مرتبط با فلزات حساس و نرم افزار به ایران برای اهداف صلح آمیز و لغو ارائه خدمات مرتبط این نقل و انتقالها مانند بیمه و حمل و نقل آنها

بعد از تحریر:
 یک جریان سیاسی، باعث شد فهرست بلندبالای فوق علیه ایران شکل بگیرد و دولت کنونی، با تلاش شبانه روزی، همه این فهرست را لغو کرده است.
اینک از طنزهای روزگار این است که آن جریان اول، طلبکار هم شده است!
 

نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 96/1/27ساعت 1:23 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >