در دوران بـــرزخی ...


























در دوران بـــرزخی ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

‌‌ پاسخ دندانشکن به شیخ شهر ...   

.  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

     ابوالحسن خرقانی می گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد!!! ...
اول:مرد فاسدی از کنارم گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد!!! او گفت: ای شیخ ! خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد شد!!! ... 
دوم: مستی دیدم که افتان و خیزان در جاده های گل آلود میرفت... به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی! گفت: من بلغزم باکی نیست ... به هوش باش تو نلغزی شیخ!!! که جماعتی از پی تو خواهند لغزید ... سوم: کودکی دیدم که چراغی در دست داشت. گفتم: این روشنایی را از کجا آورده ای؟! کودک چراغ را فوت کرد و آنرا خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟! چهارم: زنی بسیار زیبا که در حال خشم از شوهرش شکایت می کرد! گفتم؛اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن!!! گفت: من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بی خود شده-ام که از خود خبرم نیست، تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری ؟!!! ... 
"تذکره اولیاء"
عطار نیشابوری

   
 تهیه وَ تدوین : عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/11/27ساعت 8:8 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  بگذار بگویند ساده است ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

        تو مهربان باش ... بگذار بگو?ند ساده است ... فراموشکار است زود م? بخشد ... 

سالهاست د?گر کس? در ا?ن سرزم?ن ... ساده ن?ست!
از همان وقت? که د?وار کاهگل? رفت ... و آجر و سنگ آمد ...
از همان وقت? که ا?وان شد بالکن ... ح?اط خانه ها شد آپارتمان ...
حوض و باغچه شد پارک?نگ آهن ها ...
و کم کم ...
صفا و صم?م?ت ب?ن انسان شد قرارداد معامله ...
اما تو تغ??ر نکن ...
تو خودت باش و نشان بده ... آدم?ت هنوز نفس م? کشد ...
هنوز م? شود رو? کس? حساب باز کرد ...
آن هم از نوع مادام العمر !
هنوز هستند کسان? که م? شود ... به سرشان قسم راست خورد ...
و هنوز هم هست کس? که دل بهانه ... خوب? ها و مهربان? اش را بگ?رد هر از چند گاه? ! ?اقل تو تغ??ر نکن! فرداهایت پر از خوب? ها ...

 تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 95/11/26ساعت 7:39 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 غفلت از این بیماریهای روح و روان ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

        روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است. علت ناراحتیش را پرسید، پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی، آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است، روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش، نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است، دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هر وقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیمار است.
 

 تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/11/25ساعت 4:32 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 

 

   «نون» توٌ خود رو بخواب زدن وَ تملقه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

      دزدی مرتباً به دهکده ای میزد، تا روز? که ردپایی از او به جا ماند!رد پایی شبیه چکمه ها? کدخدا !  ?ک? م?گفت : دزد، چکمه ها? کدخدا را هم دزد?ده،د?گر? میگفت: چکمه هایش شب?ه چکمه کدخدا بوده.  هرکس? به طر?ق? واقع?ت را توج?ه م?کرد. د?وانه ا? فر?اد برآورد: که مردم؛ دزد، خود کدخداست. مردم پوزخند? زدند و گفتند : کدخدا شما بهدل نگ?ر، مجنون است د?وانه است. ول? فقط کدخدا فهم?د که تنها عاقل آباد? اوست.
از فردا? آن روزکس? آن مجنون را ند?د. وقتی احوالش را جو?ا می شدند کدخدا م?گفت: دزد او را کشته است. کدخدا واقع?ت را گفت ول? درک مردم از واقع?ت، فرسنگها فاصله داشت، شا?د هم از سر نوشت مجنون م?ترس?دند ، چون در آن آباد?، دانستن بهایش سنگ?ن ول? نادان?، انعام داشت.
 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 95/11/24ساعت 5:58 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

امام خمینی: کاری نکنید که بگویند رژیم فاسدی رفت، رژیم فاسد دیگری جایش نشست

 

  امام خمینی:  کاری نکنید بگویند رژیم فاسدی رفت، رژیم فاسد دیگری جایش نشست ...   

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    گزارش خبرنگار جی پلاس ، دغدغه-های امام خمینی (ره) در جمع اهالی اردکان : 
«امروز یک صفحه دیگرى در کار است. و آن این است که مسلمین، ملت ما، شکست داد طاغوت را، و رأى داد به جمهورى اسلامى، و شد مملکت مملکت اسلامى؛ اگر امروز ما یک خطاهایى بکنیم که دشمنهاى ما در خارج دامن به آن بزنند، در داخل دامن به آن بزنند، و منعکس کنند در خارج و داخل به اینکه اسلام هم مثل سایر مکتبها بلکه پایینتر از او، این شکست شکستى است که جبران ناپذیر است.
شکست حضرت امیر از معاویه هیچ اهمیتى نداشت؛ براى اینکه شکست مسلک نبود؛ شکست شخص بود. اما اگر ما الآن مدعى هستیم که اسلامى است رژیم ما، ولى وقتى برویم سراغ بازار ببینیم بازار همان بازار سابق است، ربا همان رباى سابق است، چپاولگرى همان‏ چپاولگرى سابق است، اجحاف و گرانفروشى فوق العاده همان است که سابق بود؛ برویم توى ادارات هم ببینیم همان اشخاص و همان وضع و همان نابسامانى آنجا هم هست؛ برویم در مثلًا دانشگاه ببینیم آنجا هم مسائل همان مسائل است؛ هر جا برویم همان مسائل باشد، این موجب این مى شود که انعکاس پیدا بکند که رژیم فاسدى رفت، یک رژیم فاسدى جایش نشست. کارى ما نکردیم جز اینکه یک رژیم فاسدى را از بین بردیم که آن رژیم فاسد کارهایش پاى اسلام حساب نمى‏ شد. این خطر نبود که اگر چنانچه محمد رضا یک ظلمى بکند، یا سازمان امنیت مردم را چه بکند، این به اسلام مربوط است. هیچ. جدا بود. حساب اسلام جدا، حساب آنها هم جدا بود.این خطر آن روز هیچ نبود بلکه هر چه آنها ظلم مى‏ کردند اسلام تقویت بیشتر مى ‏شد: لَا زَالَ یُؤَیَّدُ هَذَا الدِّینُ بِالرَّجُل الفَاجِرِ رجل فاجر، آدم فاسق، آدم ظالم، هر چه ظلم بکند تأیید دین است. براى اینکه دین عدل است؛ او هر چه ظلم بکند مردم توجهشان به دین زیادتر مى‏ شود. اما امروز که مملکت یک مملکت اسلامى، رژیم یک رژیم اسلامى، و یک آزادى براى مردم پیدا بشود، از این آزادى اگر بخواهد خداى نخواسته یک استفاده ‏هاى سوئى بشود و از این آزادى یک ظلمى بشود، تعدى بشود- عرض مى‏ کنم که- کارهایى که بر خلاف مسیر انقلاب است بشود، این طور نیست که [شکست‏] ما مثل شکست از محمد رضا باشد که برایمان اهمیت هیچ نداشت. امروز مسلک شکست مى‏ خورد. این است که مهم است.
 باید ما همه بیدار باشیم، متوجه باشیم به اینکه از آزادى سوء استفاده نکنیم.
حالا که آزاد هستیم، هرج و مرج بشود؛ هر کسى بخواهد براى خودش؛ همچو آزادى در بین بشر نباید باشد. در اسلام مطرح نیست یک همچو آزادى که کسى آزاد باشد که مردم را اذیت کند؛ کسى آزاد باشد که اجحاف بکند؛ و همین طور از سایر چیزها.»
صحیفه امام ؛ ج 8، ص 273-274

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/11/22ساعت 11:57 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |







 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 

 

  حفظ انقلاب مهمتر و سخت-تر از خود انقلاب نیست؟

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 خبرآنلاین : وبلاگ دکتر شاه‌محمدی، حمیدرضا - سی و نهمین سالگرد انقلاب اسلامی 57 در حالی برگزار میشود که نسل انقلاب با سوالات متعددی روبرو هستند.

فارغ از توقعات آرمانگرایانه و مدینه فاضله ای که نسل انقلاب داشتند و میزان تحقق این آرمانها مثل همه انقلابهای جهان. امروزه برخی فضا سازیهای رسا نه ای در فضای مجازی به گونه ای است که انگشت اتهام نسل جدید بسوی نسل انقلاب نشانه رفته است. ذکر خاطره ای با رعایت ایجاز شاید پاسخی باشد برای فرزندانمان.سال 1356 بود.
حدود 15 سال از اصلاحات ارضی میگذشت که بخشی از اراضی خوانین به رعایا واگذار شده بود و اقتصاد کشور از کشاورزی به سمت صنایع وابسته سوق یافته بود، اما هنوز آتش زیر خاکستر انقلاب زبانه نکشیده بود. من به دعوت برادرم عازم یک از روستا های ولایت طارم در استان زنجان (که وی در آنجا معلم بود) بودیم.
جاده ماشین رو به روستاهای آنسوی رودخانه قزل اوزن راه نداشت و ناچار باید منتظر میشدیم تا یک قایق پارویی (کرجی) مسافرانش را در آنسو پیاده کرده و بعد پارو زنان خود را به این سوی رودخانه که آب آن با سرعت جاری بود میرسانید. و مسافرین را به نوبت به آنسو منتقل میکرد.
منتظر نوبت و سوار شدن به کرجی بودیم که مردی اسب سوار در حالیکه چند رعیت در کنار مرکبش پیاده میدویدند رسیدند. به محض توقف اسب یکی از ملازمین، چهار دست و پا زیر رکاب اسب روی زمین نشست، طوری که مرد سواره، موقع پیاده شدن از پشت او به عنوان سکو استفاده کرده و پایش را بر پشت او گذاشته و پیاده شد. مرد پس از پیاده شدن از اسب بدون آنکه کلامی بین آندو رد و بدل شود، سیلی جانسوزی بر گونه مرد رعیت نواخت. بعد بدون توجه به افراد در نوبت، سوار کرجی شده و نه تا آنسوی رود بلکه تا روستای مورد نظرش با قایق طی طریق نمود. و ما تا ساعتها در نوبت به انتظار بازگشت کرجی.صدا و سوزش آن سیلی و طعم درد حقارت آن چکمه بر پشت مرد رعیت، بعد از 40 سال هنوز بر گونه و پشت من احساس میشود. مثل همیشه نام رعیت و رعیتهای گمنام را کسی بخاطر ندارد. اما نام امیر حسن خان ذوالفقاری را فراموش نمیکنم. خوانین ذوالفقاری که از مقربین دربار و از ذی نفوذان دوره پهلوی بودند هنوز هم معرف حضور مردم خطه زنجان هستند.نقل این خاطره به عنوان یک نمونه سمبلیک نه میخواهد و نه میتواند مظالم و کاستیهای احتمالی موجود بعد از انقلاب را توجیه کند. بلکه پاسخی است به فرزندانمان که آنروزگار را ندیدند .
به افرادی که دیدند و فراموش کردند و به افرادی که با نقل وارونه، فضایی غیر واقعی از دوره ستم شاهی ساختند. طوری که فرزندان ما تصور میکنند نسل ما خوشی زیر دلشان زده بوده که انقلاب کردند.نسل امروز ممکن است بدلایل پذیرفته ای تصاویری را که مورخین و مصورین داخلی از دوران شاهنشاهی بیان و تصویر میکنند باور نداشته باشند. اما کتاب های چاپ شده از اسناد تاریخی خارج از کشور نیز گواه بر گستردگی فساد و ظلم است. تا آنجا که بعضا دولتهای امریکا و انگلیس برای حفظ کیان سلطنت، بر مبارزه با فساد از جمله فساد خانواده سلطنتی و شخص شاه تاکید میورزند. برای مثال وقتی که از اقدامات انجام شده شاه در این خصوص از جمله تصویب قانون معروف "از کجا آورده اید؟" نا امید میشوند. هر دو سفارت خانه مامور به تهیه گزارشی از فساد خانواده سلطنتی از جمله شخص شاه میشوند متاسفانه متن گزارش حاکی از فساد گسترده دربار است. سفیر انگلیس در یک مورد گزارش میکند: شاه ایران یک قرار داد در حال انعقاد با یک شرکت انگلیسی را بخاطر همسر مدیر یک شرکت آلمانی لغو و به طرف آلمانی واگذار کرده است. البته در اعتراض سفیر انگلیس قول جبران در سایر قرار دادها داده میشود.
فهرست بلندی از اختلاس و تبانی درباریان و شخص شاه در این گزارشها موجود است. اما از آنجا که ذائقه نسل رشد یافته در فضای مجازی عادت به خواندن مطالب بیش از یک پاراگراف را ندارد از ذکر آنها صرف نظر میشود. اما مخاطب دوم این نوشتار نسل انقلاب و نسل حاکم است. همو که با بزرگ دیدن و بزرگ کردن دشمن خارجی، از دشمن داخلی غفلت میورزد. فراموش میکند خطر فساد و ناکار آمدی، بزرگترین دشمن درونی هر نظامی است.
فراموش میکند که « الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم». یادش میرود که پیامبر (ص) فرمود: خداوند رحمت کند مردمی را که جهاد اصغر (جنگ با دشمنان خارجی) را تمام کردند ولی جهاد اکبر (جنگ با نفس اماره و دشمن درونی) بر آنها باقی مانده است.
دکتر حمید رضا شاه محمدی- بهمن ماه 1395

 

 تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 

 





نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/11/22ساعت 12:41 صبح توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

  گور خود را کندن ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    در قطب شمال گرگ ها را اینگونه شکار می کنند:
 رو? ت?غه ا? برنده مقداری خون می ریزند و آن را در قالب ?خ? قرار داده ودر طب?عت رها می کنند. گرگ آن را می بیند، یخ را به طمع خون ل?س م?زند.
 ?خ روی تیغه کم کم آب می شود و ت?غه ی تیز، زبان سرد و بی حس شده ی گرگ را می بُرد. گرگ خون ب?شتر? می بیند و به تصور و خیال این که شکار و طعمه خوب? پیدا کرده ب?شتر ل?س می زند؛ اما نمی داند یا نمی خواهد بداند که با آن حرص وصف ناشدنی و شهوت سیری ناپذیر، دارد خون خودش را می خورد!  آن قدر از آن گرگ زبان بسته خون می رود تا به دست خودش کشته می شود. نه گلوله ای شلیک می شود، و نه حتی نیزه ای پرتاب! اما گرگ با همه غرورش سرنگون میشود"!
 حال بد نیست بدانیم که طمع، پول، قدرت ،تکبر ،فخرفروشی،حب جاه و مقام و احساس بى نیازى و بی مسئولیتی درقبال هم نوع میتواند هر انسانى رو به سرنوشت این گرگ قطب گرفتار کند. هلاکت به دست خودمان ، نه گلوله ای ، نه نیزه ای ... 

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/11/21ساعت 1:3 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  گویی نه خانی آمده نه خانی رفته!؟ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

آفتاب‌‌نیوز >  ... همان زمان به امام گفته بود: قطعنامه‌ را من می‌پذیرم چرا که به نفع کشور است و بعدا مرا محاکمه و اعدام کنید. برای انقلاب خیلی‌ها حاضر بودند شهید شوند اما هرکسی حاضر نیست تا به خاطر انقلاب و نظام بدنام شود ...
... خود آیت‌الله در گفت‌وگویی درست زمانی که در اوج حملات سیاسی جریان اصول‌گرا قرار داشت به این ماجرا اشاره کرده بود:« به امام گفت اگر برای شما اعلام آتش بس سخت است این مشکل را من حل می کنم . من جانشین شما هستم و حق امضاء در این مسائل دارم من می روم و می پذیرم . ممکن است جنابعالی بعد بلافاصله بگویید که او تخلف کرده و باید از من به عنوان فرماندهی کل قوا اجازه می گرفت . شما آنموقع می توانید مرا محاکمه کنید . فدا کردن یک نفر بهتر از اینهمه مشکلاتی است که پیش آید .ایشان نگاه مهربانانه ای کردند و گفتند : نه ، این خوب نیست . خودشان پیشنهادی دادند که ما از آن پیشنهاد بیشتر متاثر شدیم و آن را قبول نکردیم و گفتیم که این درست نیست.»
... جالب است منی که وقتی جنگ به پایان رسید تنها 3 سال داشتم از این ماجرا باخبر بودم اما آقای باهنر که در آن زمان نماینده مجلس سوم بوده از این معنا بی خبر بوده است.
... فضای سیاسی ایران به شدت از اخلاق فاصله گرفته است. تمام جریان‌های سیاسی ایران حاضر هستند برای رسیدن به قدرت از تمام واقعیت‌های موجود بگذرند تا به کرسی‌ از کرسی‌های قدرت را به دست بگیرند.
به جرات می‌توان گفت در سپهر سیاست ایران، اخلاق قربانی قدرت شده است ...
بسیاری از سیاستمداران ایرانی در سخنان خود از اخلاق می‌گویند و خدا رو منادی آن می‌دانند و یا حتی خود را معلم اخلاق می‌نامند اما وقتی به عمل می‌رسند خود بی‌اخلاق‌ترین سیاستمدارها می‌شوند.

 

   متن کامل 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/11/20ساعت 6:53 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 کاش بچه-های آینده را اینطور مورد قضاوت قرار ندهند ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    خیلی وقتها به امتحان دیکته فکر می کنم، اولین امتحانی که در کودکی با آن روبرو شدم. چه امتحان سخت و بی انصافانه ای بود. متحانی که در آن، نادانسته های کودکی بی دفاع، مورد قضاوت بی رحمانه دانسته های معلم قرار می گرفت. امتحانی که در آن با غلط هایم قضاوت می شدم نه با درست هایم. اگر دهها صفحه هم درست می نوشتم، معلم به سادگی از کنار آنها می گذشت اما به محض دیدن اولین غلط دور آن را با خودکار قرمز جوری خط می کشید که درست هایم رنگ می باخت. جوری که در برگه امتحانم آنچه خود نمایی می کرد غلط هایم بود.
دیگر برای خودم هم عادی شده بود که آنچه مهم است داشته ها و توانایی هایم نیست بلکه نداشته ها و ضعف هایم است. آن روزها نمی دانستم که گرچه نوشتن را می آموزم اما ...
بعدها وقتی به برادر کوچکترم دیکته می گفتم همان گونه قضاوت کردم که با من شد وحتی بدتر. آنقدر سخت دیکته می گفتم و آنقدر ادامه می دادم تا دور غلط های برادرم خط بکشم.
نمی دانم قضاوتهای غلط با ما چه کرد که امروز از کنار صفحه صفحه مهربانی دیگران می گذریم اما با دیدن کوچکترین خطا چنان دورش خط می کشیم که ثابت کنیم تو همانی که نمی دانی، که نمی توانی.
کاش آن روزها معلمم، چیز مهمتری از نوشتن به من می آموخت. این روز ها خیلی سعی می کنم دور غلطهای دیگران خط نکشم.  این روز ها خیلی سعی می کنم که وقتی به دیگران می اندیشم خوبیهاشان را ورق ورق مرور کنم. کاش بچه هایمان مثل ما قضاوت نشوند.

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - دوشنبه 95/11/19ساعت 2:53 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

  کاسبم ... کاسب دل ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    اهل شعرم... اهل تنهایی و درد...
پیشه ام فریاد است!! کاسبم... کاسب دل...
صادراتم شادی... وارداتم غم ودرد...
دوستانی دارم سردتر از سردی برف...
گاه گاهی یخشان میشکند...
گاه گاهی دلشان می سوزد... ولی از روی ترحم...
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست. ولی از روی ریا...
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است...
گله از اهل تماشا دارم... گله از این همه حاشا دارم...
خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم...
گاه گاهی دلی میسازم، میفروشم به شما...
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود...
چه خیالی... چه خیالی...
خوب میدانم دلتان بی مهر است...


  سهراب سپهری

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/11/18ساعت 2:34 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5   >>   >