در دوران بـــرزخی ...


























در دوران بـــرزخی ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  چرا فرار از پاسخگویی وَ قبول مسئولیت یک عادت شده؟! ... 

 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s2.picofile.com/file/8283182126/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283182442/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_3.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283182842/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_2.jpg

 

http://s6.picofile.com/file/8283183176/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_4.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8283183526/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_5.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8283183968/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8283184284/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_7.jpg

 

http://s3.picofile.com/file/8283184676/AATASHSUZYE_S8XTEM8NE_PEL8SKO_8.jpg

 

 آفتاب‌‌نیوز : کامبیز نوروزی حقوقدان در یادداشتی که در کانال اجتماعی خود نوشت و نسخه ای از آن بدست ایلنا رسیده نوشته است:
 با وقوع فاجعه پلاسکو ، عوامل شهرداری تهران و رئیس شورای شهر تهران ، برای اثبات عدم مسئولیت و تقصیرشهردار و شهرداری تهران مرتباً تبلیغ می کنند که شهرداری در چندسال اخیر ، مثلاً 14 بار به این ساختمان اخطار ایمنی داده است .
فرضاً که این ادعا درست باشد ، اما مشکلی را از شهرداری تهران حل نمی کند ؟ اخطاری که به حرکت عملی منتهی نشود هیچ ارزشی ندارد و نمی تواند رافع مسئولیت شهرداری باشد ، بلکه ناخواسته به معنای اقرار به مسئولیت شهرداری تهران در این فاجعه است. زیرا اولاً ؛ این اخطارها به این معناست که شهرداری تهران به خطرات مهلک ناشی از عدم رعایت ضوابط ایمنی کاملاً آگاهی داشته است ثانیاً ؛ این را هم حتماً می دانسته یا باید می دانسته که ابعاد و حجم ساختمان پلاسکو به میزانی بود که حوادث آن می توانست به فاجعه شهری بدل شود، که شد .
 ثالثاً ؛ با همه اینها
شهرداری به دادن اخطارهای خشک و خالی بسنده کرده و هیچ اقدام عملی مؤثری برای استفاده از اختیارات خود (مثلاً بند 14 ماده 55 قانون شهرداری) برای اجرای ضوابط ایمنی در ساختمان پلاسکو و رفع خطر از آن به عمل نیاورده است ، که اگر کرده بود فاجعه به اینجا نمی رسید که شاهد شهادت آتش نشانان شجاع و از بین رفتن ساختمان و سوختن 1500 میلیارد تومان (حدود 500 میلیون دلار)سرمایه این مملکت و به ریختن بازار و مشکلات اقتصادی بی شمار برای کسبه این ساختمان باشیم .
 رابعاً ؛
کمترین کاری که شهرداری می توانست توسط مأموران خود و رأساً به دلیل عدم ایمنی ساختمان پلاسکو انجام دهد ، تعطیلی و جلوگیری از فعالیت آن بود ، که نکردند.
 خامساً ؛ حال اگر باشند که اقدام عملی توسط خود شهرداری به دلیل مشکلات ساکنین دشوار یا ناممکن بوده ، در واقع به ناتوانی و ضعف خود در مدیریت شهر و پیشگیری از بروز فاجعه اذعان کرده اند .
 خلاصه آنکه وقتی می گویند عدم ایمنی ساختمان پلاسکو را اخطار دادیم ، یعنی از آنها کاملاً آگاهی داشتند . وقتی آگاهی داشتند یعنی باید اقدام عملی برای پیشگیری می کردند، وقتی نکرده اند یعنی کوتاهی کرده وبه وظایف خود عمل نکرده اند . این یعنی مسئولیت در بروز فاجعه واز نظر حقوقی یعنی" تقصیر"  

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 95/11/2ساعت 12:19 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s6.picofile.com/file/8283068976/AAHANGAR.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283069368/AAHANGARE_SON_NATY_8.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283069784/AAHANGARE_SON_NATY_1.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283069968/AAHANGARE_SON_NATY_2.jpg

 

http://s4.picofile.com/file/8283070276/AAHANGARE_SON_NATY_3.jpg

 

http://s1.picofile.com/file/8283070626/AAHANGARE_SON_NATY_6.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8283071076/AAHANGARE_SON_NATY_5.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8283071642/AAHANGARE_SON_NATY_7.jpg

 

 

خدا، آهنگر و فولاد!!! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

    «لاینل واترمن»، داستان آهنگری را میگوید که پس از گذراندن جوانی پر شر و شور تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سا ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، چیزی درست به نظر نمی آمد. حتی مشکلاتش مدام بیشتر میشد. یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود، از وضعیت دشوارش مطلع شد. گفت :" واقعاً عجیب است، درست بعد از اینکه تصمیم گرفتی مرد خداترسی شوی، زندگی ات بد تر شده. نمیخواهم ایمانت را ضعیف کنم، اما با وجود تمام تلاش هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده." آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بار ها همین فکر را کرده بود و نفهمیده بود چه بر سر زندگی اش آمده. اما نمیخواست دوستش را بی پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن، و سرانجام پاسخی را که میخواست یافت. این پاسخ آهنگر بود: "در این کارگاه، فولاد خام برایم میاورند و باید از آن شمشیری بسازم. میدانی چطور این کار را میکنم؟ اول تکه فولاد را به اندازه جهنم حرارت میدهم تا سرخ شود. بعد با بی رحمی، سنگین ترین پتک را بر میدارم و پشت سر هم به آن ضربه میزانم، تا اینکه فولاد، شکلی را بگیرد که میخواهم . بعد آن را در تشت آب سرد فرو میکنم، و تمام این کارگاه را بخار آب میگیرد. فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله میکند و رنج میبرد. باید این کار را آنقدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست یابم. یک بار کافی نیست"
 آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد: "گاهی فولادی که به دستم میرسد، نمیتواند تاب این عمل را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سرد، تمامش را ترک می اندازد. میدانم از این فولاد هرگز تیغه شمشیر مناسبی در نخواهد آمد". باز مکث کرد و بعد ادامه داد: "میدانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو میبرد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده پذیرفته ام و گاهی به شدت احساس سرما میکنم انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج میبرد. اما تنها چیزی که میخواهم این است:
 خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو میخواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می پسندی، ادامه بده،هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولاد های بی فایده پرتاب نکن ...

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - پنج شنبه 95/11/1ساعت 12:41 صبح توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

   زبان آقا با همه بزرگترها متفاوت بود ... 

زبان آقا با همه بزرگترها متفاوت بود،‌ طوری که خوب متوجه می شدیم و در کنارشان احساس آرامش می کردیم.

امام چگونه به کنجکاوی های نوه ها پاسخ می گفتند؟  

جی پلاس ـ منصوره جاسبی: اتاق آقا[1] بود و کودکی و شیرینی های آن ایام. با اینکه ما بچه بودیم و کنجکاوی های کودکانه مان ما را مجبور به دست زدن به عینک، عصا، ساعت، قرص ها و سایر وسایل آقا می کرد اما هیچ وقت به یاد ندارم که با تندی، وسایل را از ما گرفته باشند.

عادتشان این بود که با ما می گفتند و می خندیدند و وقتی به وسایلشان دست می زدیم برایمان توضیح می دادند که مثلا ً‌این عینک است و برای این کار به درد می خورد. مثل بقیه بزرگترها نبودند و زبانشان برای ما قابل فهم بود طوری که در کنارشان احساس آرامش می کردیم.[2]

 
  1. امام خمینی (س).
  1. برگرفته از خاطره سید عماد طباطبایی.

 

 

نوشته شده در یادداشت ثابت - چهارشنبه 95/10/30ساعت 11:33 صبح توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  http://s1.picofile.com/file/8282887368/B3K8RYE_TAHS3LKARDEHAA_3.jpg

 

http://s2.picofile.com/file/8282887818/B3K8RYE_TAHS3LKARDEHAA_5.jpg

 

http://s7.picofile.com/file/8282888200/B3K8RYE_TAHS3LKARDEHAA_6.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8282888792/B3K8RYE_TAHS3LKARDEHAA_4.jpg

 

 و نداشتن این‌ها یعنی افسردگی، اعتیاد، وَ ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

   امروز آموزش و پروش ما دیپلم تربیت می‌کند، ‌اما چند درصد از آنان نوعی مهارت دارند که بعد از دیپلم وارد بازار کار شوند، به کسب و مهارتی برسند، ازدواج کنند، منتظر استخدام نباشند، از دولت توقع نداشته باشند و به خاطر آنکه از تحصیلاتش کام گرفته است،‌ به نظام علاقمند و از نظر روحیه جوانی بانشاط باشد؟

  نداشتن مهارت یعنی نداشتن شغل! و نداشتن شغل یعنی نداشتن درآمد، و نداشتن درآمد یعنی نداشتن همسر و فرزند و نشاط، و نداشتن این‌ها یعنی افسردگی، اعتیاد، توجه به فیلم‌ها و برنامه‌های فاسد، فاسد شدن و دیگران را فاسد کردن، بی‌اعتقادی به اسلام و نظام و ...

 امروز بسیاری از خروجی‌های دانشگاه‌ها نیز جز محفوظات و مدرک، هیچ مهارتی ندارند. و مدرک برای آن‌ها مانع کار است و جوانانی هستند پرتوقع و مطالبه‌گر و کسانی که بدون هیچ گونه تولیدی مصرف گرا و منتظر استخدام و کار دولتی هستند و حتی حاضر نیستند، مهارت‌های پدر خود را فرا بگیرند.

 انقلابی باید بشود که در آن خاک این باغچه عوض گردد. به تمام کتاب‌ها و درس‌ها نگاه کاربردی شود، نمره‌ها و مدارک، بر اساس مهارت‌ها ارائه گردد. (البته با حفظ بخش‌هایی از اطلاعات و محفوظات).

  اگر این خاک باغچه عوض نشود، و مهارت‌ها را به جای محفوظات نگذاریم و فقط به مدرک بسنده کنیم، هیچ دولتی مسأله‌ی اشتغال را نمی‌تواند حل کند.


  ادامه مطلب 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - سه شنبه 95/10/29ساعت 2:27 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

  چه کسانی از نگاه به «آینه» وحشت دارند؟ ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

http://s8.picofile.com/file/8282664934/SH8HO_GEDAA_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8282684150/MARKAZE_XAR3D3_ARG_CENTER_TEHR8N_1.jpg

«مرکز خرید ارگ سنتر تهران» حاصل نگاه

 اشرافی وَ سرمایه-داری ِ کیست؟!

 

http://s9.picofile.com/file/8282685650/DARY8CHEH_XAL3JE_F8RS_TEHR8N_1.jpg

 

«دریاچه خلیج فارس در تهران» ؟! ...

 

http://s8.picofile.com/file/8282691034/Foodcort_TEHRAN_2.jpg

«فودکورت --- در تهران» ؟! ...

 

http://s8.picofile.com/file/8282691568/Foodcort_TAL8EE_4.jpg

«فودکورت --- در تهران» ؟! ...

 

http://s8.picofile.com/file/8282689984/Foodcort_L8LEHP8RK_TEHRAN_3.jpg

«فودکورت لاله پارک در تهران» ؟! ...

 

http://s8.picofile.com/file/8282690634/Foodcort_TEHR8N_1.jpg

«فودکورت --- در تهران» ؟! ...

 

   آفتاب‌‌نیوز :  سخنرانی‌های سعید جلیلی اگرچه یک‌سالی است مزین به کنایه به دولت روحانی است، محمدباقر قالیباف تازه دو، سه ماهی است بازی را شروع کرده و درست در ماه‌های نزدیک به انتخابات ریاست‌جمهوری، به هر بهانه‌ای به دولت نیش و کنایه می‌زند.
 به گزارش آفتاب‌نیوز؛ او هفته گذشته به بهانه
ماجرای گورخوابی در یادداشتی پر از طعنه به دولت حمله کرد و پنجشنبه گذشته هم نحوه مدیریت کشور را واداده توصیف کرد و گفت: «باید همانند دوران دفاع مقدس به جوانان خلاق اعتماد کنیم تا به مدیریت‌های خسته و بسته و به وادادگی پایان دهند». از سویی دیگر،
آخرین شماره ماهنامه همشهری ماه که به‌تازگی منتشر شده، مزین به تصویری است که توییتر خبرگزاری اصولگرای تسنیم از مفهوم آن رمزگشایی کرده است. تیتر مجله همشهری ماه که متعلق به مجموعه شهرداری تهران است، «شاه و گدا» نام دارد و به نوشته تسنیم، دستی که از تصویر بنز آبی روی جلد بیرون آمده و در حال کمک به کودک خیابانی است، متعلق به هاشمی‌رفسنجانی است. در توییت تسنیم آمده است: «بنز آبی #هاشمی، انگشتری که در انگشت کوچک اوست و آستین عبای قهوه‌ای بر جلد # همشهری ماه/چراغ قرمزی که عدد 96 را نشان می‌دهد! #شاه_و_گدا»
 آغاز فعالیت‌انتخاباتی قالیباف با حمله به آیت‌الله هاشمی
 قالیباف در یادداشت هفته گذشته خود نوشته بود: «مسئولان باید این آسیب‌ها و معضلات را از نزدیک ببینند و با آنها زندگی و برای آنها چاره‌اندیشی کنند نه آنکه بعد از انتشار وسیع در فضای مجازی از نامه یک هنرمند از آن فجایع مانند گورخوابی مطلع شوند».
رقیب ناکام ِ روحانی در انتخابات سال 92، با اشاره به اینکه این معضلات محصول نوع نگاه سرمایه‌داری و اشرافی در اداره جامعه است، گفته است: «این مدل مدیریت کشور آسیب‌ها و معضلات پنهانی نیز به همراه خود دارد که ضربات کاری‌تری بر پیکره این نظام وارد می‌کند. گزارش دیروز درباره بی‌خانمان‌هایی که در گورستان اطراف شهریار می‌خوابند، آن‌قدر تلخ و گزنده بود که فکر و ذهن هر هم‌وطنی را به خودش مشغول می‌کند. مردم ما حق دارند که مسئولان خود را در این زمینه بازخواست کنند و مسئولان باید شرمگین وجود چنین حقایقی در جامعه باشند».
 
قالیباف در ادامه یادداشت خود مدیریت کشور را محصول نگاه اشرافی دانسته است. درحالی‌که فودکورت‌ها، هایپرها، مجتمع‌های تجاری- خدماتی تفریحی چندمنظوره (به‌اصطلاح مال) متعلق به فرهنگ مصرفی- سرمایه‌داری آمریکا، در دوران 12ساله ریاست قالیباف در شهر تهران سر برآورده‌اند و از سویی دیگر، در این سال‌ها بر تعداد کودکان خیابانی و کارتن‌خواب‌ها در شهر تهران افزوده شده؛ اما قالیباف در همان یادداشت خود نوشته بود: «قطعا این معضلات محصول نوع نگاه سرمایه‌داری و اشرافی در اداره کشور و جامعه است؛ گورخوابی بخش عریان و عیان این معضلات است و این مدل مدیریت کشور، آسیب‌ها و معضلات پنهانی نیز به همراه خود دارد که ضربات کاری‌تری بر پیکره این نظام وارد می‌کند. سوءاستفاده از درد مردم در دعواهای سیاسی، ظلم است؛ اما سخن‌نگفتن و ریشه‌یابی‌نکردن این معضلات هم صرفا با بهانه برچسب سیاسی‌زدن، ظلم دیگری است. با همه توان تلاش کنیم تا مردم‌داری را جایگزین سرمایه‌داری کنیم»(!!! ...).
 راه‌اندازی ستادهای قالیباف
 پیش از این هم «علی دورانی» رئیس ستاد انتخابات جمعیت پیشرفت و عدالت از تشکل‌های حامی قالیباف با اعلام راه‌اندازی ستادهای 22گانه تهران، گفته بود: «درست است که این جمعیت ارتباط تشکیلاتی با قالیباف ندارد؛ اما او به‌عنوان پدر معنوی این جبهه است و سعی می‌کنیم گفتمان او را در جامعه ترویج و پیگیری کنیم». او با بیان اینکه اکنون تمرکز ما روی انتخابات شورای شهر تهران است، به «ایلنا» گفته بود: «درحال‌حاضر روی کلان‌شهر تهران تمرکز شده است. محور دوم، فعالیت تعیین مصادیقی است که مورد حمایت جبهه قرار می‌گیرند و در این راستا لایه‌های اجتماعی متصل به جبهه خود را معرفی می‌کنیم». او ادامه داد: «ستادهای انتخاباتی این جبهه فعالیت خود را آغاز کرده و اکنون در دو محور اصلی تعیین مصادیق و راه‌اندازی ستاد‌ها فعالیت می‌کند». او همچنین افزود: «در صورت ورود قالیباف به انتخابات از او حمایت می‌کنیم». دورانی با بیان اینکه اولویت قالیباف ورود به انتخابات نیست، تأکید کرد: «اگر نیروهای انقلاب تشخیص دهند و تأکید برای ورود شهردار تهران به انتخابات ریاست‌جمهوری داشته باشند، در شرایطی که نیروهای دیگر نتوانند ورود کنند، قالیباف موظف است به این عرصه وارد شود».
منبع: شرق

 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/10/27ساعت 10:39 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  مصلحت شمشیری (از واژه-های تبدار)  

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

 ((( «واژه هـــ ـای تبـــ دار» نام وبلاگی-ست با عنوان وَ لینک فوق، که مطلب ذیل را نگاشته وَ منتشر کرده است.   گویا ایشان «سخنگو وَ تحلیلگر خاص ِ مقام معظم رهبری هستند»!!! ... خواندن وَ قضاوت مطلب با شماست؛ بقول معروف اگر در خانه کس است، یک حرف بس است. _ عـبـــد عـا صـی ))).

 این چند روزه بعد از فوت آقای هاشمی برخی چنان وارد جاده ناکجا آباد قضاوت و بیراهه شدند و با سرعت به بیراهه میروند که گویی نزدیکه سرشان محکم به تابلو اینجا بن بسته بخورد.رفتارهایی عجیب و غریب، این دو روزه از مصلحت ،اشتری ساختند وسوارش شدند و از مصلحت، شمشیری ساختند و با آن سر حق و حقیقت را بریدند ، حضرت آقا بنا بر مصلحتی و برای رفع فتنه ی عده ای فتنه گر که آماده بودند پیراهن عثمان را علم کنند و شهید سازی از مرحوم هاشمی کنند، صلاح دیدند برپیکر ایشان نماز بخوانند و برای فوت ایشان هم تسلیت نامه دادند ولی هرگز حق رو با باطل در هم نیامیختند.
آقا صرفا بخاطر دفع فتنه ها در پیامشون از نقاط منفی بزرگ هاشمی خود داری کردند و صرفا به بیان گذشته ی ایشون پرداختند و اتفاقا با زیرکی تمام مطالب را طوری فرمودند که هر انسان بصیری کنایه های غیر مستقیم آن کلام را متوجه می شد .اما نمیدانم یه عده که در صدرآنها صدا و سیماست چرا اینطور این مصلحت رو وسیله جولان آدم هایی قرار دادند که خودشون متهم به سازشکاریند . با این رفتارهای عجیب سیما جز اینکه ما به تذبذب و دم دمی مزاجی بودن و دروغگویی متهم میشویم چیز دیگری هم حاصل میشود؟ مصلحت این بود که برای حفظ وحدت به گذشته انقلابی هاشمی اکتفا میشد نه اینکه از او قدّیسی بسازیم وعنوان کنیم (روح مطهر! هاشمی به اعلی علیین پیوست) یقینا هاشمی با انبیا الهی محشور است) ، (هاشمی هرگز از خط امام و رهبری خارج نشد) .. از ما سوال نمیشه اگر واقعا هاشمی اینطور بود پس چرا سالها اون رو به عنوان پدر خوانده فتنه ،مبدع اشرافیت، پدر اعتدال و سازش معرفی کردید؟
اگر فردا در برنامه ای از خون هایی که به دل حضرت آقا کرد یاد بشود مردم نمیگویند پس این حرفهای شما چه بود ؟ جالبتر این هست که به کسانی تریبون داده شد در این دو روز که با کلامشون هاشمی را مظلوم و نظام را متهم ، ظالم ،و فریبکار جلوه دادند. خیلی از دوستان میگویند نوجوانانشون که شناختی از هاشمی نداشتند این دو روز به دوگانگی رسیدند که واقعیت راجع به شخصیت هاشمی چه چیزی هست. ما متاسفانه وقتی که سراغ وحدت میرویم چون مبانی اسلام را نمیشناسیم حتی نمیدانیم مبنای وحدت چه هست ؟ آقا برای وحدت جامعه و جلوگیری از دو قطبی ، به مصلحت عمل کردند نه اینکه به دروغ تمسک کنند . تبدیل هاشمی به کسی که اصلا نه طرفدارانش باور دارند که اینطور بود نه حزب الهی ها میپذیرند،
کذب گویی نیست.؟ ایجاد وحدت از طریق غیر واقع گویی ؟؟؟؟ هاشمی الان در پیشگاه الهی پاسخ گوی اعمالش هست و دیگر فکر کنم وقت آن رسیده که مسئولین صداوسیما از خواب بیدار بشوند و صد قدم جلوتر از آقا حرکت نکنند.

22 دی 1395


 تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/10/27ساعت 2:41 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |


نوشته شده در یادداشت ثابت - یکشنبه 95/10/27ساعت 12:24 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

http://s9.picofile.com/file/8282461692/DELBASTEGY_ESHQ_1.jpg 

 

http://s9.picofile.com/file/8282461868/DELBASTEGY_ESHQ_2.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8282462068/DELBASTEGY_ESHQ_3.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8282462276/DELBASTEGY_ESHQ_4.jpg

 

http://s9.picofile.com/file/8282462426/V8BASTEGY_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8282462600/V8BASTEGY_2.jpg

 

  این دلبستگی-ست یا وابستگی ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

   حتما در زندگی شما پیش آمده که خودتان را بیش از حد به چیزی، شخصی یا جایی وابسته دیده اید و یا حس کرده اید به شخص یا چیزی آن قدر وابسته شده اید که ترک کردن آن برایتان امکان پذیر نباشد یا حتی فکرکردن به کنار گذاشتنش در شما ایجاد وحشت و هراس کند. صحبت از وابستگی بیمارگونه ای است که تعادل احساسی ما را رد زندگی از بین می برد و باعث نابودی اعتماد به نفس در فرد می شود.
در این مطلب به انواع وابستگی، عوارض و راهکارهای درمانی برای وابستگی ناسالم پرداخته ایم.
 چرا وابسته می شویم؟
شکست های ما یکی از مهم ترین علل وابستگی هستند. همه ما در ناخودآگاه مان از این که به تنهایی کافی و کامل نیستیم در عذابیم. گاهی فرد در دوران کودکی به این نتیجه می رسد که به تنهایی قادر به انجام کاری نیست و همواره به دیگران نیازمند است. چنین فردی در بزرگسالی نیز به این باور می رسد که برای بقا و ادامه زندگی وابسته به دیگران است و همواره به کمک دیگران نیازمند است. چنین باوری معمولا در نتیجه حمایت های بیش از حد والدین در دوران کودکی ایجاد می شود و سرچشمه شکل گیری شخصیت وابسته است.
این افراد خود را بسیار آسیب پذیر می دانند که مانند یک کودک همواره محتاج کمک و توجه دیگران هستند و به همین دلیل بسیار حساس و زودرنج اند.
 وابستگی چند نوع است؟
برای آشنایی بیشتر با عوارض ناشی از وابستگی ناسالم ضرورت دارد هم وابستگی سالم و هم وابستگی ناسالم تعریف شود تا با مقایسه آنها نسبت به موضوع اشراف نسبتا کاملی پیدا کنیم.
 وابستگی سالم: در وابستگی سالم، فرد در زمان مناسب و در صورت نیاز، مستقیما درخواست کمک می کند. در روابط با دیگران احساس امنیت، اعتماد و علاقه به میزان کافی وجود دارد. روابط سالم و در حد اعتدال بوده و هر یک از طرفین در رابطه برای دیگری ارزش و اهمیت قایل هستند. طرفین در عین حال که به نیازهای خود توجه دارند، حس محبت و همدلی را نیز از طرف مقابل خود دریغ نمی کنند و خویشتن حقیقی خود را فراموش نمی کنند.
 وابستگی ناسالم: در وابستگی ناسالم فرد سعی دارد طرف مقابل را تحت کنترل و نفوذ خود قرار دهد و به دلیل ترس از طرد شدن مانند یک قربانی هرگونه تحقیری را تحمل کند.
 بیماری وابستگی چه علامت هایی دارد؟
زمانی که ما آنچنان مجذوب کسی شده ایم که احساس می کنیم با نبودن او، ما نیز نابود می شویم، در این حالت دچار وابستگی بیمارگونه شده ایم. برای تجربه این وضعیت می توانیم به شخصی فکر کنیم که ما را اذیت می کند، ولی نمی توانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را ناراحت می کند و عذاب می کشیم.
افراد وابسته تنهایی برایشان غیرقبال تحمل و ناامیدکننده است. اغلب این افراد در زندگیشان مسوولیت های اصلی را به دیگران می سپارند. این افراد به تصمیم ها و اعمال خود اعتماد ندارند و نیازمندند دایما در طول زندگی و کاردرستی اعمالشان از سوی دیگران تایید شود. فرد وابسته برای حفظ کردن افراد در کنار خود از هیچ کاری دریغ نمی کنند و حتی به اعمالی تحقیرآمیز و ناخوشایند دست می زنند.
افراد وابسته به محض جدایی از کسی که آن ها را حمایت کرده و تکیه گاه آن ها بوده است یا دچار افسردگی شده یا فورا خود را وارد رابطه دیگری می کنند تا حمایت های لازم را از طریق او کسب کنند و در چنین شرایطی احتمال ارتکاب اشتباه بسیار بالاست. فرد وابسته هنگام صحبت و بحث با دیگران حتی اگر با نظر طرف مقابل مخالف باشند او را تایید می کنند تا مبادا با ابراز مخالفت موجب ناراحتی و از دست دادن طرف مقابل شوند. افراد وابسته به شدت احساس نیاز به مراقبت دارند و از فرمانبربودن هراسی ندارند.
 انواع عوارض وابستگی ناسالم چیست؟
یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی باعث می شود که همیشه وحشتی در شخص وجود داشته باشد که مبادا طرف مقابل او را تنها بگذارد یا به او دسترسی نداشته باشد. این افراد اغلب ناامید و اندوهگین اند. وابستگی عاطفی اعتماد به نفس را «تخریب می کند» و همیشه احساس خشم، تردید نسبت به خود، ترس از طردشدن، ترس از تنهایی، حس عدم امنیت، شرم، حقارت یا ترس از این که دیگران شما را دوست نداشته باشند یا از شما قدردانی نکنند وجود دارد.
فردی که از وابستگی عاطفی رنج می برد، فقط برای دیگران زندگی می کند و خودش را نادیده می گیرد. زمانی که با دوستانش است، خودش را فراموش می کند، زمانی که مشغول کاری می شود، خودش را تمام و کمال وقف آن کار می کند تا مورد پسند و قبول دیگران قرار گیرد و یا ذره ای از او قدردانی کند. در وابستگی، فرد شروع می کند به گدایی کردن توجه و در عمق وجود خود، احساس رضایت نمی کند و نیاز به تایید و تصویب دائمی از سوی دیگران دارد.
از مطالبه حق خود خجالت می کشد و به راحتی اظهار عقیده نمی کند، به دیگران محبت می کند تا رهایش نکنند. افراد وابسته در رابطه عاطفی اکثر مشکلات را متوجه خود می دانند و «نه» گفتن برای آن ها کابوس است چون احساس شایستگی نمی کند. روابط افراد وابسته به سمت کسانی که رابطه سالم دارند نمی رود بلکه به سوی افراد باج گیر جذب می شوند.
 ویژگی های وابستگی سالم چیست؟
در وابستگی سالم، کسی در دیگری حل نمی شود و رابطه سرشار از اعتماد، اطمینان، انعطاف پذیری و خالی از اضطراب، ناامنی، سوءظن و رفتار خصمانه است. وابستگی سالم وابستگی است که هیجان هایی که دو طرف نسبت به هم دارند معقول و منطقی است. فهم یکدیگر وجود دارد اما الزامی ندارد که دو طرف عین هم بفهمند. در وابستگی سالم احساس شایستگی در زندگی، شفافیت، تغییر و پیش بینی پذیری در طرفین وجود دارد.
 دلبستگی بهتر از وابستگی است
دلبستگی یعنی این که با آنچه در ارتباط قرار گرفته ایمو به آن عشق می روزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم و با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود شویم. در این حالت، بودن یا نبودن، او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمی دهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما می شود.
به عبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را می توانیم حفظ کنیم. درواقع یک فرد بالغ قادر به تشخیص یک رابطه سالم میان خود و دیگران خواهدبود. او می تواند میان یک رابطه مبتنی بر ساختار صحیح و یک وابستگی افراطی و خاجر از تعادل را تشخیص دهد و خود را از گرفتار شدن در تله های چنین ارتباطی برهاند.
یادمان نرود بسیاری از افراد ممکن است در مقاطعی از زندگی خود دچار چنین ارتباطی شوند. این یک ایراد محسوب نمی شود. مهم این است که با مشاوره صحیح بتوانیم خود را از چنین ارتباطی برهانیم و یک رابطه متعادل با اطرافیانمان داشته باشیم.
9 راهکار برای از بین بردن وابستگی های مخرب
1- وابستگی ناسالم خود را بشناسید
آگاهی نسبت به وجود وابستگی، خود قدم بزرگی است که در این راه بر می دارید و با وجود همه مشکلاتی که دارید و همه ترس ها و نگرانی هایتان همواره روی پاهان خودتان می ایستید. شما قوی هستید و هم اکنون با استفاه از این آگاهی از وابستگی ترس هایتان را پشت سر می گذارید. همین شناخت است که به مدد آن دنیای شخصی بنا می نهید؛ دنیایی که در آن خودتان را دوست دارید و با خودتان در آرامش به سر خواهید برد.
2- دلایل وابستگی خود را پیدا کنید
تشویش ها، ترس ها و نرگانی ها و تمام چیزهایی که موجب عصبانیت، آزردگی و خشم شما می شوند را روی کاغذ بیاورید. این عمل باعث می شود تا چیزهایی که باعث ناراحتی شمامی شوند، فشار کمتری روی شما بیاورند. همچنین با این کار ذهنتان را رها می کنید و روشی است تا از طریق آن زباله های فکری تان را تخلیه کنید. این عمل مانع شکنجه های ذهنی شما می شود.
3- عزت نفس خود را بالا ببرید
وابستگی عاطفی همواره با عدم عزت نفس ارتباط دارد. در وابستگی های شدید احساسی، فرد خالی از عزت نفس بالا است. روی نکات مثبت و موفقیت هایتان تمرکز کنید. نه گفتن را یاد بگیرید. به خواسته هایتان توجه کنید. سعی نکنید خودتان را تغییر دهید. به نظر خودتان اهمیت دهید. در ذهنتان تصویر مثبتی از خود داشته باشید. از خودتان مواظبت کنید. انجام همه این کارها باعث می شود عزت نفس خود را بالا ببرید و به تدریج از وابستگی رهایی پیدا کنید.
 
  ادامـــه مـتـــن   


ماهنامه همشهری تندرستی - عطیه رضایی، روان شناس بالینی
 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 95/10/26ساعت 5:29 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

http://s9.picofile.com/file/8282454350/AAHOO_1.jpg

 

http://s8.picofile.com/file/8282454634/OLAAQ_1.jpg

 

 اگه عشق سرش میشد با الاغی مثل من ازدواج نمیکرد! ...

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

   آهو خیلی خوشکل بود. یه روز یه پری سراغش اومد و بهش گفت: آهو جان دوست داری شوهرت چه جور موجودی باشه؟
آهو گفت: من خواستگارای زیادی دارم که منو از جون و دل می خوان? اما می دونم که عشقشون موقته و آخرش می رن با یکی دیگه. پس حالا که همه مثل همن بهتره لا اقل به یکی شوهر کنم که تو رفاه باشم. من یه شوهر پولدار و خون سرد و خشن می خوام. با این همه ناز وعشوه ای که از خودم سراغ دارم می تونم رامش کنم.
 پری آرزوی آهو رو برآورده کرد و آهو با یک الاغ پولدار ازدواج کرد.
 شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
 حاکم پرسید: علت طلاق؟
 آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم. این خیلی خره.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: شوخی سرش نمی شه. تا براش عشوه میام جفتک می ندازه.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: آبروم پیش همه رفته? می گن شوهرم خره. پولداریشو نمی بینن.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: خونمون به سلیقه مادرشه. خونم مثل طویله است.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: تا یه چیزی بهش می گم عر عر راه می ندازه.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: اعصابم رو خورد کرده. هر چی ازش می پرسم مثل خر بهم نگاه می کنه.
 حاکم پرسید: دیگه چی؟
 آهو گفت: از من خوشش نمیاد. همش می گه لاغر مردنی هستم چون موقع ... ? ...ش تا ته توی من جا نمی شه برای همین یه سر به من خیانت می کنه اما من تا به حال به روی خودم نیاوردم.
 حاکم رو به الاغ کرد و پرسید همسرت راست می گه؟
 الاغ گفت: آره.
 حاکم گفت: چرا این کارا رو می کنی؟
 الاغ گفت: زنمه? پولشو می دم. این اگه عشق سرش می شد با من خر ازدواج نمی کرد.

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 95/10/26ساعت 12:26 صبح توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

  بسم الله الرحمن الرحیم  

  اشتباهاتی که زندگی زناشویی را به طلاق می کشاند

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

  هر ساله میلیونها نفر در سراسر دنیا از یکدیگر جدا می شوند و خود، والدین و کودکان خود را دچار پیامدهای بعد از طلاق می کنند. متاسفانه آمار طلاق نیز در کشور ما به طرز وحشتناکی در حال گسترش است. پدیده طلاق از آنجائی برای جامعه شناسان حائز اهمیت است که هسته مرکزی خانواده های نسل آینده بشر در خطر است.   امروزه زوجهای جوان بدون توجه به عواملی که والدین آنها در گذشته برای شناخت همسر مناسب استفاده می کردند ازدواج کرده و فکر می کنند که روشهای مطمئن ولی قدیمی گذشته برای زندگی در عصر حاضر کاربردی ندارند. متاسفانه ازداوج های که این روزها صورت می گیرد بیشتر از آنکه جنبه خانوادگی داشته باشد جنبه عاطفی داشته و بدون شناخت کافی از روحیات و ویژگی های اخلاقی طرف مقابل صورت می گیرد. در کنار مواردی که از درون باعث از هم پاشیدگی خانواده می شود گاه عواملی از دنیای خارج باعث ایجاد مشکلات گوناگون در محیط خانواده و نهایتا طلاق می گردد. این مقاله بر اساس نظرات بیش از دهها خانم و آقائی نوشته شده است که از همسران سابق خود جدا شده اند و زمانی متوجه اشتباهات خود شده اند که دیگر دیر شده و فرصتی برای آنها باقی نمانده بود ولی شاید هنوز برای شما دیر نشده باشد و بتوانید با انجام اقدامات موثر زندگی خانوادگی تان را از تباهی نجات دهید. اولویت مطالب ذکر شده بر اساس بیشترین مواردی است که زندگی زناشویی را به سمت دروازه طلاق هدایت می کند.
به والدین تان اجازه دخالت ندهید:
این قانون طبیعت است که هرموجودی در طبیعت روزی باید مستقل شده و روی پای خود بایستد. این حقیقت همانقدر که برای حیوانات صدق می کند برای انسانها نیز صادق است. انسانها ازدواج می کنند تا مستقل شوند.
اشتباهی که تعدادی از والدین مرتکب می شوند این است که آنها با نیت خیر خواهانه خود یا بعضا سنگ اندازی در زندگی فرزندان خود دخالت می کنند. والدین با دخالت در زندگی فرزندان خود تنها زندگی آنها را تلخ می کنند ((( یعنی وقتی توصیه میکنند که برای انتخاب همسر، به محسنات وَ ملاکهایی اهمیت بدهید که پایدارترند وَ همچون برخی ملاکهای عاطفی، مادی، وَ غیره گذرا وَ سُست-پایه نیستند، بی-ربط میگویند وَ کلاً با اینگونه توصیه-ها دارند موجب شکست وَ بدبختی فرزندشان میشوند!!!؟_ عـبـــد عـا صـی ))). بعد از ازدواج اگر زن یا شوهر به طور کامل از والدین خود جدا نشده باشند احتمال بروز این مشکل در زندگی زناشویی آنها بیشتر است (((  این ادعا در مواردی صادق-ست که عملاً برای جانبداری از فرزندشان یا دلسوزی برای او، دخالتهای بیجا وَ غیرمنصفانه میکنند. نکته-ی مهم این-ست که زوجین با احترام وَ نرمی از والدین مربوطه-شان تشکر کرده وَ به آنها بفهمانند که محبت-شان را درک کرده، ولی اجازه بدهند هر وقت نیاز به مشورت داشتند، خودشان مسأله را با آنها مطرح کرده وَ بهترین راه حل را انتخاب خواهند کرد. والدین اگر اشتباهی هم بکنند، غرض وُ مرضی در آن نیست، مگر برخی از آنها که به دلایل مختلف، از یکی از زوجین خوش-اش نمیآید وَ بی-جهت، ناسازگاری میکند _ عـبـــد عـا صـی ))). معمولا خانواده های تک فرزندی دوست ندارند که فرزندان آنها بعد از ازدواج از آنها جدا شوند و بدون توجه به این نکته که اینکار ممکن است باعث بوجود آمدن مشکلاتی در زندگی زناشویی شود سعی می کنند تا همسر فرزند خود را مجبور به زندگی در خانه مشترک کنند. ممکن است زوجین به علت بعضی از مشکلات مالی بخواهند تا در خانه اقوام یا والدین خود زندگی کنند. در چنین هنگامی نباید وضعیتی را برای زوجهای جوان درست کرد که آنها به جز مشکلات مالی خود مشکلات دیگری نیز پیدا کنند. بسیاری از زوجهای که از همسر خود طلاق گرفته اند به این موضوع اشاره می کنند که دخالت های بیجای والدین نه تنها مشکلی را حل نمی کند ، بلکه باعث جدایی آنها از یکدیگر می شود. هنگامی که شخصی ازدواج می کند باید قدرت تصمیم گیری مستقل داشته باشد و اجازه ندهد که دیگران ( هر کسی که می خواهد باشد) برای زندگی اوتصمیم بگیرند. خانم م. ک در صحبت هایش به این موضوع اشاره کرد که نه در ازدواج و نه در طلاق نقشی نداشته است. والدین او شوهرش را به او تحمیل کردند و بعد از چند وقت او را مجبور کردند تا از شوهرش طلاق بگیرد.
از مشاور خانواده کمک بگیرید:
در واقع مشورت با متخصصان مسائل خانوادگی به یک ضرورت اجتماعی در دنیای امروز تبدیل شده است و نباید با بی توجهی از کنار آن گذشت. اگر امروز می خواهید که زندگی آرامی داشته باشید و در پرورش و راهنمایی درست فرزندان و غیره راه خطا را نروید( همیشه ریشه همه مشکلات در روابط زناشویی نیست، گاهی مشکلاتی که بوجود می آید و ریشه زندگی خانوادگی را خشک می گرداند بعلت اختلافاتی است که بر سر نحوه تربیت فرزندان بوجود می آید) می توانید از نظرات یک کارشناس برای اداره هرچه بهتر زندگی خود کمک بگیرید. در گذشته اگر کسی چنین کاری را انجام می داد او را دیوانه و نادان فرض می کردند ولی در دنیای امروز اگر کسی مشکلی داشته باشد و برای یافتن راه حل به متخصص مراجعه نکند دیوانگی کرده است و از نظر مردم اجتماع چنین شخصی یک انسان نرمال و طبیعی نیست.
مشکلات در ابتدای زندگی به نسبت کم و بیش دامن همه زوجهای جوان را می گیرد و زوجهای جوان بعلت عدم تجربه کافی ممکن است عکس العمل های مناسبی از خود نشان ندهند. البته اکثر مشکلات به راحتی در کانون خانواده قابل حل است. برای اینکار زوجین فقط باید کمی انعطاف پذیری از خود نشان دهند و از گوش شنوای خود برای شنیدن نظرات درست طرف مقابل استفاده کنند. با این حال پرسشهای وجود دارند که زوجها به تنهایی نمی توانند برای آنها پاسخی پیدا کرده و در این صورت باید به مشاوره خانواده مراجعه کنند. مشاور خانواده فقط برای تنظیم خانواده نیست. در کشورهای اروپایی مشاوره خانواده نقشی بسیار بیشتر از آن چیزی دارد که مشاوران در کشورهای آسیایی دارند. طبق طبقه‌بندی‌های تشخیص روانپزشکی مسائل و مشکلات زناشویی و خانوادگی یکی از بالاترین علل رجوع به کلینیکها و مراکز خدمات مشاوره‌ای است که این خود گواه صحت مطالب ذکرشده است.
 به همسر خود بی توجهی نکنید:
زوجین باید از هر طریقی که می توانند به یکدیگر محبت کنند. بعضی از زوجهای جوان اینطور فکر می کنند که فقط با خرید کادوهای گران قیمت است که می توانند علاقه خود را به همسرشان نشان دهند.
گاهی یک شاخه گل سرخ و یا یک عبارت "عزیزم دوستت دارم" تاثیری بر روی همسر می گذارد که گران قیمت ترین هدیه دنیا نمی تواند جای آنرا بگیرد. گفت و گو با زوجهای جوان نشان داده است که آنها از طریق مادیات نمی توانند به عشق و عاطفه مورد نیاز برسند، چیزی که آنها خواستار آن بودند محبت و صمیمیت بدون قید شرط همسرانشان بوده است.   روشهای مثل کادو دادن، گل خریدن، بیرون شام خوردن یا ... فقط جنبه کمکی دارد و به تنهایی نمی تواند در زندگی مشترک تولید عشق کند. یکی از خانمها در صحبت های خود به این موضوع اشاره کرد که "شوهرم هر وقت من را کتک می زد بعدش برایم هدیه می خرید تا از من معذرت خواهی کند، من هم بخاطر زندگی مشترکمان او را می بخشیدم ولی این کار در او به عادت تبدیل شده بود. شوهر من پیش خود این طور فکر می کرد که هر وقت بخواهد می تواند مرا کتک بزند و بعدش برای من یک هدیه بخرد و همه چیز را حل کند." این خانم علت شکست زندگی زناشویی خود را بی توجهی همسرش به نیازهای عاطفی زندگی خود می دانست، چیزی که هیچ همسری تحمل آنرا ندارد.
انتطارات تان را از همسرتان مشخص کنید:
 به یاد داشته باشید که نفرت نیازی به یاد گرفتن ندارد، فقط کافی است تا برانگیخته شود، در عوض باید محبت و دوست داشتن را آموخت. لازمه یک ارتباط خوب در زندگی زناشویی مشخص شدن خواسته ها و محدودیت هاست. اولین قانون زندگی مشترک این است که انتظارات شما از همسرتان باید منطقی باشد و دوم اینکه همسر شما نیز دقیقا متوجه مفهوم انتظارات شما شده باشد تا جائی برای هیچ سوء تفاهمی باقی نماند. بسیاری از زوجین انتظار دارند که بعد از ازدواج وارد یک سرزمین رویایی و پر از شادی شوند، غافل از اینکه گاهی اوقات در زندگی مشکلاتی پیش می آید که ناشی از عدم درک صحیح طرف مقابل است. عدم درک نیازهای طرف مقابل باعث ورود سرزنش به مرز عاطفی زندگی مشترک و نهایتا از بین رفتن احساس احترام نسبت به یکدیگر می شود. یکی از سوالاتی که زوجین باید از خود بپرسند این است که برای جلوگیری از ایجاد تشنج در زندگی از چه چیزهایی باید صرفنظر کنیم؟ مطرح کردن این سوال خیلی مهم است. چون نه زن و نه مرد هیچکدام نمی توانند به تمام نیازهای یکدیگر پاسخ مثبت دهند و از این رو باید از تعدادی از خواسته های خود صرفنظر کنند. گاهی اوقات صرفنظر کردن از یک خواسته می تواند زندگی مشترک را از رسیدن به بن بست نجات دهد. هنگامی که زوجین فکر میکنند تمام اقدامات و تلاش های آنها بی نتیجه است می بایستی موضع خود را عوض کنند. این یک اصل استراتژیک در زندگی زناشویی است. با این کار احساس عدم توانایی کاهش پیدا می کند و خشم و کینه ای در زوجین نسبت به یکدیگر بوجود نمی آید. فراموش نکنید هنگامی که بخاطر همسرتان از خواسته ای می گذرید با این کار به او نشان می دهید که چقدر او را دوست دارید و با شهامت مسئولیت زندگی تان را به دست گرفته اید.
 از اعتیاد دوری کنید:
پدیده شوم اعتیاد نه تنها باعث از بین رفتن فرد می شود بلکه کانون زندگی مشترک را نیز از بین می برد. متاسفانه زوجهای جوان زیادی وجود دارند که بعد از ازدواج در اثر شرایط گوناگون ( مشکلات ، رفقای ناباب و ...) به سمت اعتیاد می روند. هر نوع اعتیادی ( چه اعتیاد به مواد مخدر، نوشیدنی ها الکی یا اینترنت و...) می تواند زندگی مشترک را به نابودی بکشاند. اعتیاد از هر نوعی که باشد باعث بوجود آمدن بی اعتمادی در زندگی مشترک می شود و نهایتا روابط درون و برون خانوادگی را تحت الشعاع خود قرار می دهد. سوای از مسائل معنوی که اعتیاد آنها را نابود می کند اعتیاد از نظر مالی نیز مشکلات سنگینی را به کانون خانواده تحمیل می کند.

    ادامه متن 

 تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی


نوشته شده در یادداشت ثابت - جمعه 95/10/25ساعت 4:35 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |

<      1   2   3   4   5   >>   >