«نون» توٌ خود رو بخواب زدن وَ تملقه ... - در دوران بـــرزخی ...


























در دوران بـــرزخی ...

 

  بسم الله الرحمن الرحیم  

 

 

 

 

 

 

 

   «نون» توٌ خود رو بخواب زدن وَ تملقه ... 

  جهت مراجعه به مرجع متن، یا عنوان اصلی، به پیوند فوق اشاره کنید  

 

      دزدی مرتباً به دهکده ای میزد، تا روز? که ردپایی از او به جا ماند!رد پایی شبیه چکمه ها? کدخدا !  ?ک? م?گفت : دزد، چکمه ها? کدخدا را هم دزد?ده،د?گر? میگفت: چکمه هایش شب?ه چکمه کدخدا بوده.  هرکس? به طر?ق? واقع?ت را توج?ه م?کرد. د?وانه ا? فر?اد برآورد: که مردم؛ دزد، خود کدخداست. مردم پوزخند? زدند و گفتند : کدخدا شما بهدل نگ?ر، مجنون است د?وانه است. ول? فقط کدخدا فهم?د که تنها عاقل آباد? اوست.
از فردا? آن روزکس? آن مجنون را ند?د. وقتی احوالش را جو?ا می شدند کدخدا م?گفت: دزد او را کشته است. کدخدا واقع?ت را گفت ول? درک مردم از واقع?ت، فرسنگها فاصله داشت، شا?د هم از سر نوشت مجنون م?ترس?دند ، چون در آن آباد?، دانستن بهایش سنگ?ن ول? نادان?، انعام داشت.
 

عکس، تهیه وَ تدوین :عـبـــد عـا صـی

 


نوشته شده در یادداشت ثابت - شنبه 95/11/24ساعت 5:58 عصر توسط عبـد عاصـی| نظرات ( ) |